تبليغاتX
شهد شهادت
Generate your flash banner free online Generate your flash banner free online
11/18 4/29

بیو کوتاه

نام: مرحمت
نام خانوادگی: بالازاده
سن:13
تاریخ شهادت: 21 اسفند 63
محل شهادت: جزایر جنوب
عملیات: بدر


نظرسنجی

موسیقی








خوش آمدید
دسته بندی : خوش آمدید نویسنده : عرفان اکرمی خیاوی

 


 

  

        دهه فجر بر فجر آفرینان مبارک باد

 

      سه شنبه دهم آبان 1390

یادواره شهید مرحمت بالازاده
دسته بندی : بیوگرافی نویسنده : عرفان اکرمی خیاوی

 

      سه شنبه دهم آبان 1390

زندگینامه شهید مرحمت بالازاده
دسته بندی : بیوگرافی نویسنده : عرفان اکرمی خیاوی

  شهید مرحمت بالازاده در هیجدهم خردادماه ۱۳۴۹، در یکی از روستاهای شهرستان گرمی در دامان سرسبز مغان و در یک خانواده متدین و محروم، دیده به جهان گشود.

پدرش از مهاجرین طالش بود که پس از مهاجرت به این روستا، در آنجا به شغل مغازه داری و خواربار فروشی اشتغال داشت.

مرحمت دوران کودکی را در دشت و کوه و دره‌ها و مناظر سرسبز روستا، با بچه‌های هم سن و سال خود گذرانده و در هفت سالگی پا به دبستان نهاد و تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواند.

در سال ۱۳۵۷ مرحمت هشت ساله بود که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و مرحمت همچون سایر مردم محروم و مظلوم ایران، انقلاب را متعلق به مستضعفین دانسته و از همان اوایل پیروزی انقلاب به دفاع از آن پرداخت.

در سال ۱۳۵۹ هنگام تشکیل اولین هسته های مقاومت بسیج در این منطقه دور افتاده، به همراه عده‌ای از نوجوانان و جوانان روستا، هماهنگ شده و پایگاه مقاومت بسیج را در روستا، راه‌اندازی می کنند و مرحمت به همراه جمعی دیگر از جوانان پرشور و فعال انقلابی، در شورای مرکزی این پایگاه عضویت می یابند و شروع به فعالیت می‌نمایند.

آموزش‌های نظامی، قرآن و عقیدتی را در همین پایگاه گذرانده و با شور و حال عجیبی به پاسداری از آرمان‌های انقلاب اسلامی می‌پردازند.

مرحمت در پایگاه مقاومت مسئولیت تبلیغات را عهده دارد بود و با سخنان معصومانه و پاک خویش، پیام امام خمینی(ره) را به دوستان می رسانید و آنها را با فعالیت های فرهنگی فوق‌العاده موثر خود جهت اعزام به جبهه تشویق می‌کرد.

در زمستان سال ۱۳۶۰ بود که مرحمت ۱۱ ساله به همراه عده‌ای نوجوانان و جوانان و مردان بسیجی روستای خود، از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گرمی عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد.

مرحمت نوجوان، جنگجوی خردسال کربلای ایران بود که با بسیاری از پیشروان انقلاب، همچون امام خمینی(ره)، ریاست جمهوری، نخست وزیر و ریاست مجلس دیدار کرده و بارها مورد تفقد و نوازش و تمجید آنها قرار گرفته بود.

در شهرستان گرمی مغان، مرحمت سخنگوی انقلاب و رزمندگان اسلام شده بود. امام جمعه شهر، قبل از خطبه های نمازجمعه، از مرحمت می خواست که برای مردم سخنرانی کند و پیام عاشوراییان ایران را به جوانان و نوجوانان شهر برساند.

سخنان مرحمت دلنشین و جذاب و تأثیرگزار بود. او با بیان شیرین و شیوای خود سخن می‌گفت و با فصاحت، پیام شهدای انقلاب اسلامی را بیان می‌کرد. و مردم را آماده دفاع از دین و وطن خود می‌ساخت.

مرحمت حدود سه سال در جبهه‌های جنگ حق علیه باطل با دشمن جنگ کرده و کمتر به خانه و نزد خانواده‌اش می آمد و هر وقت هم که چند روزی به مرخصی می‌آمد، در مساجد و منابر و مجالس، روز و شب به تبلیغ و جذب نیروی داوطلب بسیجی برای اعزام به جبهه می‌پرداخت.

او حتی راضی نبود که پدر و مادرش متوجه مجروحیت و آثار زخم های دشمن بر بدن نحیف و ظریفش گردند. شبها در کنار پدر و مادر با لباس رزم می‌خوابید، تا مبادا پدر و مادرش متوجه ناراحتی‌ها و آثار مجروحیت او شوند.

      سه شنبه دهم آبان 1390

وصیتنامه شهید مرحمت بالازاده
دسته بندی : بیوگرافی نویسنده : عرفان اکرمی خیاوی

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

از اینجا وصیت نامه ام را شروع می‌کنم. با سلام بیکران به پیشگاه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) و با سلام بیکران به رهبر مستضعفان، ابراهیم زمان، خمینی بت شکن و با سلام بیکران به مردم ایثارگر و شهید پرور ایران، که همچون امام حسین(ع) و لیلا پسرشان را به دین اسلام قربانی می‌دهند.  آری ای ملت غیور شهید پرور ایران درود بر شما، درود برشما که همیشه در مقابل کفر ایستاده اید و می‌ایستید تا آخرین قطره خونتان.  درود برشما ای ملت ایران، ای مشعل داران امام حسین تا آخرین قطره خونتان از این انقلاب و از رهبر این انقلاب خوب محافظت کنید تا که این انقلاب اسلامی را به نحو احسن به منجی عالم بشریت تحویل بدهید.  و ای پدر و مادر عزیزم اگر این پسرتان در راه اسلام به شهادت برسد، افتخار کنید که شما هم از خانواده شهدا برشمرده می‌شوید. ای پدر و مادر عزیزم از شما تقاضایی دارم اگر من شهید بشوم گریه نکنید. اگر گریه بکنید به شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران گریه بکنید تا چشم منافقان کور بشود و بفهمند که ما برای چه می‌جنگیم. حالا معلوم است که راه تنها یک راه است که آن راه هم راه اسلام و قرآن است. و آخر وصیت می‌کنم راه شهیدان را ادامه بدهید و اسلحه شان را نگذارید در زمین بماند.  و مادرم و پدرم چنانچه من می‌دانم لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر خداوند بخواهد که شهید بشوم مرا حلال کنید و من هم شهادت را جز سعادت نمی دانم. یعنی هر کس که شهید می‌شود خوش به حالش که با شهدا همنشین می‌شود. و از تمام همسایه‌ها و از هم روستایی هایمان می‌خواهم که اگر از من سخن بدی شنیده اید و کارهای بدی دیده اید حلال بکنید. و برادرانم اسحله ام را نگذارند در جا بماند و خواهرانم با حجاب با دشمنان جنگ کنند. خدایا تو را قسم می‌دهم که اگر گناهانم را نبخشی از این دنیا به آن دنیا نبر.  خدایا خدایا تو را قسم می‌دهم به من توفیق سربازی امام زمان(عج) و نائب برحق او خمینی بت شکن را قرار دهی. تا در راه آنها اگر هزاران جان داشته باشم قربانی بدهم. 

کربلا کربلا یا فتح یا شهادت جنگ جنگ تا پیروزی

      سه شنبه دهم آبان 1390

در نگهبانی دقیق باشید
دسته بندی : خاطرات نویسنده : عرفان اکرمی خیاوی

 
در نگهبانی خیلی حساس بود. سعی می‌کرد که درست نگهبانی بدهد و به بقیه هم توصیه می‌کرد که در کار نگهبانی دقیق باشند. به کسی که نگهبان بود می‌گفت: “تو مسئول جان عده ای هستی باید هوشیار باشی و نخوابی”. نظرش این بود شب‌ها باید ۸۰ درصد گوشت بشنود و ۲۰ درصد باید چشم‌ها ببیند. یعنی شب باید بیشتر از گوشهایت استفاده بکنی. چون چشمات جای کمی را می‌بیند و باید از گوش هایت زیاد استفاده بکنی. یک دفعه برای آموزش نظامی به جایی رفته بودیم و شب، ساعت ۲ برگشتیم. به پایگاه آمدیم، از لای در نگاه کردیم و دیدیم که نگهبان روی صندلی خوابیده و اسلحه هم دستش است. من* و شهید بالازاده و یک پاسدار دیگربا هم بودیم به نگهبان نگاه می‌کردیم و در این فکر بودیم که به چه شکلی او را بیدار کنیم و به چه نحوی به او بگوییم که سر پست نمی‌خوابند. مرحمت گفت:” بیدارش نکنید قلاب بگیرید تا من به آن طرف دیوار بروم و در را باز کنم و شما بیائید داخل” نمی‌دانستیم که چه قصدی دارد، قلاب گرفتیم و بالا رفت و از تنه درخت گرفت و پرید حیاط. ما هم داشتیم از سوراخ در نگاه می‌کردیم یک جاروی بزرگ دسته چوبی که با آن محوطه‌های بزرگ را جارو می‌کنند برداشت و یواشکی اسلحه را از نگهبان گرفت و جارو را بدست او داد، او هم به قدری سنگین خوابیده بود که متوجه نشد. بعد مرحمت آمد و در را باز کرد و ما هم وارد حیاط پایگاه شدیم.هر کداممان جائی ایستادیم تا ببینیم نگهبان چه می‌کند دیدیم در حال خواب به فکر اینکه در دستش اسلحه است خواست اسلحه را جا به جا بکند که جارو خم شد و به خار و خاشاک زمین خورد ناگهان صدایی از خار و خاشاک بلند شد، بنده خدا یکدفعه از خواب پرید و ایستاد. هنوز متوجه نبود که در دستش به جای اسلحه جاروی رفتگری است.

      سه شنبه دهم آبان 1390

ثواب نگهبانی
دسته بندی : خاطرات نویسنده : عرفان اکرمی خیاوی

 
اوایل انقلاب و در آغاز تاسیس بسیج تعدادی از داوطلبین برای برقراری آرامش و تامین امنیت شهرها و روستاها نگهبانی می‌دادند یکی از این افراد مرحمت بالازاده بود، خیلی نگهبان می‌ایستاد. ما دلمان برایش می‌سوخت به این جهت که هم از لحاظ سنی کوچک بود و هم از لحاظ قد و قواره بچه است و خسته می‌شود به او گفتیم:” تو نگهبانی نده و همین یکی دو ساعتی که نگهبانی داده ای بس است” با همان غیرت همیشگی اش رو کرد به بچه‌ها وگفت: “وقتی که در روایت هست، دو ساعت نگهبانی ثوابش از هفتاد سال عبادت بیشتر است پس چرا من نگهبانی ندهم؟”

      سه شنبه دهم آبان 1390

سنگر من در خط مقدم است
دسته بندی : خاطرات نویسنده : عرفان اکرمی خیاوی

 
بیش از حد فعال بود و خود را پیش مرگ نیروها قرار می‌داد. هیچ وقت نمی‌ترسید. به نماز جمعه و جماعت اعتقاد خاصی داشت. یک بار آقای فرخی گفتند:” که آقای بالازاده شما در جبهه چه چیزی دیده اید و به چه دلیل به جبهه می‌روید. و من شنید ام که در واحد بسیج خیلی فعالی، قد و قواره ات هم کوچک است اینجا بمان، دوستان به همکاری شما نیاز دارند و این دو سه باری که به جبهه رفته ای بس است و بمان این جا هم کمی فعالیت بکن”. و مرحمت برگشت و گفت:” حاج آقا این چه حرفی هست که می‌زنید؟ سنگر شما در این جا و نماز جمعه است شما در این جا فعالیت بکنید وسنگر من هم در جبهه است شما این توان را داری که در خطبه‌ها مردم را ترغیب و تشویق بکنی به دین اسلام و به جبهه و جنگ تا فرمایش امام زمین نماند، من هم این توان را دارم که اسلحه به دست بگیرم و بجنگم و در جبهه حضور پیدا بکنم.

      سه شنبه دهم آبان 1390

مطال گذشته

·

خوش آمدید ارسال در : سه شنبه دهم آبان 139015:17

·

یادواره شهید مرحمت بالازاده ارسال در : سه شنبه دهم آبان 139016:58

·

زندگینامه شهید مرحمت بالازاده ارسال در : سه شنبه دهم آبان 139016:51

·

وصیتنامه شهید مرحمت بالازاده ارسال در : سه شنبه دهم آبان 139016:49

·

در نگهبانی دقیق باشید ارسال در : سه شنبه دهم آبان 139016:48

·

ثواب نگهبانی ارسال در : سه شنبه دهم آبان 139016:47

·

سنگر من در خط مقدم است ارسال در : سه شنبه دهم آبان 139016:47

موضوعات
خوش آمدید
بیوگرافی
خاطرات

آرشیو مطالب

لینک دوستان

آمار سایت